هاشم معروف الحسني ( مترجم : محمد مقدس )

401

سيرة الأئمة الاثني عشر ( ع ) ( زندگانى دوازده امام ع ) ( فارسي )

الاشراف و جلد اول شرح نهج البلاغة آمده اظهار داشت : او از من قول گرفته بود كه خبر مرگ او را به تو ندهم و بر او نماز نگزارى . به نظر برخى مورخين ، آنچه كه خشم عثمان بن عفان را بر ابن مسعود برانگيخت اين بود كه ابن مسعود مسئول بيت المال كوفه بود . وليد مبلغى از بيت المال گرفت و از پس دادنش خوددارى كرد . وقتى ابن مسعود نسبت به استرداد آن پافشارى كرد الوليد موضوع را براى عثمان نوشت و او نيز براى ابن مسعود نوشت كه تو خازن ما هستى و نسبت به آنچه وليد از بيت المال گرفته اعتراض مكن . او هم كليدهاى بيت المال را انداخت و گفت : من فكر مىكردم خازن مسلمانان هستم حال كه خازن شما شده‌ام نيازى بدين كار ندارم . وليد براى عثمان نوشت كه او در برابرت ايستاده و مخالفت مىكند و توهينت مىكند . عثمان براى او نوشت كه به مدينه حضور يابد او نيز با مشايعت كوفيان ، از كوفه خارج گرديد . وقتى به حضور عثمان رسيد برخوردى را كه يادآور شديم با او كرد . على ( ع ) و گروهى از بزرگان صحابه عثمان را از اين برخورد نكوهش كردند . ابن مسعود با همين برخورد از پاى در آمد عثمان پس از مرگش ، بر او ترحم آورد و به حاضران گفت : به خدا سوگند دستتان را بر كسى كه از همه ماندگان شما بهتر بود بلند كرديد . و جاى خود را ترك كرد . زبير گفت : - مىدانم كه پس از مرگم ، به زارىام مىنشينى ولى در زندگانى ، حقوقم را قطع كردى . عثمان با هر آن كس كه از كارگزاران يا يكى از نزديكانش شكايت مىكرد اين گونه معامله‌اى با او مىكرد وقتى با توصيه‌هاى مروان بن الحكم با آنها كه نصيحتش مىكردند و به كارهاى پسنديده رهنمونش مىشدند نيز اين برخورد را مىكرد زيرا مروان مىدانست كه عمل كردن عثمان به چنين نصيحتهايى ، بالاخره به كوتاه كردن دست او و دست كسانى از بنى اميه كه بار خود را بسته بودند ، مىانجاميد . و حتى اگر مىتوانست زبان مردم را ببرد تا از شنيدن درد دلها و شكايتهاى مردم از تلخيها و دردها در امان بماند نيز مىبريد ولى او بجاى اينكه زبان مردم را ببرد توانست عثمان را آنگونه كه مىخواهد هدايت كند و او را بنا به خواست خود و به هر قيمتى كه عثمان مىبايد مىپرداخت ( كوك ) كند . وقتى مسلمانان در مدينه دريافتند كه بنى اميه و كارگزاران عثمان هيچ حرمتى براى كسى قائل نيستند و اوضاع از بد به بدتر جريان دارد گروهى از ايشان گرد هم آمدند